قیمت سکه و ارز
۱۳۹۱/۱۱/۲۱ - ۱۵:۲۶
پرویز امینی پاسخ می دهد

آفات سیاست ورزی غیر عقلانی/ چرایی معارضه احمدی نژاد و لاریجانی

در یک نگاه ساده سازی شده از عرصه سیاست، می توان رفتارها و کنش های کلامی و غیر کلامی در این عرصه را به دو دسته «حمایت» و «مخالفت» با مسایل و پدیده ها ...

آفات سیاست ورزی غیر عقلانی/ چرایی معارضه احمدی نژاد و لاریجانی

 

سرویس سیاسی «سراج24» - پرویز امینی: 1) در یک نگاه ساده سازی شده از عرصه سیاست، می توان رفتارها و کنش های کلامی و غیر کلامی در این عرصه را به دو  دسته «حمایت» و «مخالفت» با مسایل و پدیده ها و افراد و گروه های و نهادهای فعال و موثر در این عرصه تقسیم کرد.
 این حمایت ها و مخالفت ها نیز طیفی از رفتارها را شکل می دهند  که یک سر آن «مخالفت مطلق» و سر دیگر آن «حمایت مطلق» است و ما بین این دو حد با شیب های گوناگون حمایت ها و مخالفت ها به صورت مشروط و غیر مطلق شکل می گیرند و ابراز می شود. 
2) حمایت ها و مخالفت ها با پدیده ها و نهادها و رفتارهای معطوف به سیاست پیرامون شکاف ها و تفاوت هایی شکل  می گیرد که در چهارگروه، قابل مقوله بندی هستند.
- شکاف فکری و معرفتی که تفاوت های  نظری وایدئولوژیک را شامل می شود. 
- شکاف های سیاسی که به منازعه گروهها و احزاب بر سر کسب قدرت بر می گردد و در واقع متغیر قدرت عامل شکل دادن به رفتارها و مواضع سیاسی است.
- شکاف های کارشناسی که چگونگی پیشبرد امور، انتخاب اولویت ها و نحوه مواجهه با چالش ها  از سوی نخبگان سیاسی  را شامل می شود.
- شکاف عاطفی که به تعلقات عاطفی و احساسی افراد و گروهها نسبت به یکدیگر بر می گردد که عامل بروز بسیاری از مخالفتها و حمایت ها در ایران است. 
 
3) این که ما چه الگویی از رفتار سیاسی داشته باشیم، حمایت ها و مخالفتهای ما حول کدامیک از شکاف ها شکل بگیرد و این حمایتها و مخالفت ها به چه صورتی ابراز شود، مسئله مهمی است که به نظر می رسد در سنت سیاست ورزی ما ریشه داشته باشد.
 در سیاست ورزی از دو الگوی کلان میتوان صحبت کرد که یکی را «سیاست ورزی عقلانی» و دیگری را «سیاست ورزی غریزی»  می توان نام نهاد. دو ویژگی عمده  در سیاست ورزی عقلانی، یکی هدفمندی در کنش سیاسی است در برابر کنش های سیاسی که بر واکنش عاطفی متکی است. دوم تناسب وسیله با اهداف است. یعنی فراهم کردن و تشخیص ابزارهای متناسب این هدف و توانایی استفاده از آن؛ کسی این ویژگیها را داشته باشد کنشش عقلانی است. اما در سیاست ورزی غریزی، منبع و منشاء رفتارها و تصمیمات سیاسی عواطف و احساسات غریزی انسان است که در رادیکال ترین وجهش  عمدتا به دو صورت متضاد  «تنفر» و «شیفتگی» ظهور و بروز می کند و علاوه بر آن، کسی که در الگوی سیاست ورزی غریزی است، از تشخیص وسیله متناسب با هدف یا توانایی به عرصه آوردن وسایل و ظرفیت ها برای تحقق اهداف ناتوان است.    
آنهایی که در رفتار سیاسی خود در موضع حمایت مطلق یا مخالفت مطلق یا به تعبیری در موضع شیفتگی و نفرت از مسایل و پدیده ها و افراد و نهادهای فعال در حوزه سیاست هستند، از الگوی سیاست ورزی غریزی پیروی می کنند و به طور طبیعی نتایج سیاست ورزیشان با پیامدهایی که این الگو خواهد داشت، توام و همراه است
4) با آنچه به صورت مفهومی  وبه اجمال طرح شد، می توان گفت که  رفتار و کنش های سیاسی  اکثریت نزدیک به همه چهره های سیاسی ما در عرصه سیاست امروز ایران از سیاست ورزی غریزی پیروی می کند. سیاست ورزیی که شیفتگی و نفرت عناصر هویت بخش به آن هستند و تفاوت ها حول و حوش شکاف های عاطفی شکل می گیرد و این نوع شکاف ها  مهمترین عنصر در شکل دادن به رفتارهای حمایت گرانه و مخالفت جویانه است .  این نوع سیاست ورزی را می توان در این عبارت خلاصه کرد که: «هرکه می خواهی باشی باش، هر چه می خواهی بگویی  بگو و هر جوری می خواهی بگویی بگو،  فقط  در تمجید از ما و علیه مخالفان ما بگو»
5) مواضعی که در سایت هایی مثل الف در مخالفت با احمدی نژاد بیان می شود و مواضعی که در مجموعه روزنامه ها و رسانه های دولت در حمایت از احمدی نژاد بیان می شود از نمونه های تولید تنفر و شیفتگی در محیط سیاسی ایران است. روابط احمدی نژاد و دولت با قالیباف و شهرداری تهران نمونه دیگری از این نوع سیاست ورزی غریزی است. روابط هاشمی و احمدی نژاد مثال خوبی دیگری  برای این مسئله است تا جایی که رئیس جمهور بیش از دو سال در جلسات مجمع تشخیص به خاطر این که رییس آن هاشمی رفسنجانی است که چالش عاطفی و سیاسی در دو انتخابات سال 84 و 88 با او پیدا کرده بود، شرکت نمی کرد و آقای هاشمی نیز هم حاضر شد بخاطر عمق همین شکاف عمدتا عاطفی با رئیس جمهور، در انتخابات گذشته از موسوی حمایت صریح و آشکار و همه جانبه ای بکند در حالی که به لحاظ گفتمانی و مسائل کارشناسی با او در تضاد تاریخی به سر می برد. نامه 19 خرداد و خطبه 26 تیر سال 88 هاشمی همگی ناشی از چالش عاطفی هاشمی با احمدی نژاد بود. 
6) حادثه روز یکشنبه مجلس یکی از مهمترین تجلیات همین سیاست ورزی غریزی در کشور بود. هیچ چیز جزء نفرت از لاریجانی ها نمی تواند احمدی نژاد را که در مجموعه عناصر سیاسی کشور یک چهره مجرب و باهوش سیاسی است به این نقطه برساند که به چیپ ترین وجه (انتشار فیلم گفتگو فاضل لاریجانی و مرتضوی) به مخالفت و معارضه با علی لاریجانی و لاریجانی ها بپردازد. نفرت از لاریجانی ها در احمدی نژاد چنان است که حاضر است شیخ الاسلام وزیر کار را قربانی ابراز نفرت خود از لاریجانی کند و نوع ورود او به مسئله به صورتی باشد که  شیخ الاسلام با یک رای بی سابقه ای استضیاح شود. مهمتر از استضیاح، فضای اجتماعی منفی و گسترده ای است که احمدی نژاد برای خود در افکار عمومی آن هم چند ماه مانده به انتخابات بوجود آورد  که امری کاملا قابل پیش بینی بود.  این ماجرا کل برنامه های احمدی نژاد برای  انتخابات را بهم زد و اساس استراتژی و فرمول سیاسی پیش بردن آن را با چالش ناکارآمدی و مقاومت اجتماعی روبرو کرد. این همه هزینه در چارچوب یک سیاست ورزی عقلانی قابل توجیه نیست  و تنها احساس تنفر عمیق  می تواند انگیزه سازمان دادن به چنین رفتار سیاسی آن هم از سوی احمدی نژاد باشد. 
نفرتی که پیش از این احمدی نژاد در برکناری وحید دستجردی وزیر بهداشت از خود نشان داد. وحید دستجردی به عنوان اولین زن که در جمهوری اسلامی مسئولیت یک وزارت خانه را به دست می گرفت علی رغم هزینه های زیادی که برای دولت خصوصا در بین مراجع داشت، نشانه و نماد نگاه و تلقی تازه دولت و احمدی نژاد در دولت دهم بود. اما  نفرت از لاریجانی ها منجر به فشار احمدی نژاد به وزیر بهداشت برای برکناری باقرلاریجانی از ریاست دانشگاه علوم پزشکی تهران شد و عدم تمکین وزیر از این دستور به برکناری خود او منجر شد و این با عقلانیت سیاسی سازگار نیست و تنها نفرت به عنوان نقطه اوج سیاست ورزی غریزی می تواند انسان را به این تصمیم برساند که   نماد و نشانه سیاست های تازه خود(وزیر زن در کابینه) را تنها چند ماه مانده به پایان دولت قربانی کند. نفرتی که در بخش هایی از  کلام لاریجانی(بفرمایید به سلامت) نسبت احمدی نژاد نیز مشهود بود و در مجموعه تعامل بین لاریجانی مجلس با احمدی نژاد دولت دیده  می شود.
7) سیاست ورزی غریزی آثار و نتایجی در فضای عمومی سیاست دارد که شایسته تامل و تدبر است. سیاست ورزی غریزی،  خشونت در فضای سیاسی  را که به مدارا  و تحمل نیاز دارد، تقویت و نهادینه می کند. ادبیات سیاسی تند و رادیکال را بر محیط سیاسی حاکم می کند و به طور کلی باب گفتگو را مسدود می کند و کنش های غیر کلامی را در ابراز مخالفت ها بر کنش های کلامی مرجح می نماید. در واقع غلبه سیاست ورزی غریزی بر سیاست ورزی عقلانی به پایان سیاست ورزی منجر می شود که حادثه روز یکشنبه در مجلس به نوعی همه این ویژگی ها را داشت.  تجربه سال 88 پیش روی ما بود که ادبیات «تنفر» و «تقدسی» حاکم شده بر فضای سیاسی در اعراض و یا حمایت از نامزدها، عملا به امر سیاسی پایان داده بود و تعیین تکلیف مسایل و اختلافات در مسیر دیگری افتاده بود که نتایج منفی و سوء آن دامن همه را گرفت و فرصت بزرگ مشارکت 85 درصدی را به تهدید بزرگی علیه مردم و نظام تبدیل کرد.
8) نکته ی دیگری که باید به آن توجه کرد این است که آیا اساسا وجود چالش در جامعه نکته ای منفی است؟ و ما آیا به دنبال تعطیل کردن فضای چالشی در کشور هستیم؟ و نوعی رکود و انسداد را تجویز می کنیم. پاسخ منفی است. وجود چالش و تلاقی دادن دیدگاههای گوناگون نشانه زنده بودن و پویایی یک جامعه است. بنابراین وجود چالش و مجادله فی نفسه منفی نیست بلکه مهم این است که محور چالش چه باشد و از چه سنت سیاست ورزی تبعیت کند. برای یک مجموعه از  نیروها که می خواهند در درون ساختار جمهوری اسلامی فعالیت کنند، چالش مورد تجویز، چالش و شکاف کارشناسی در چگونگی پیشبرد امور، تعیین روش های دست یابی به اهداف، انتخاب اولویت ها و...نظایر آنها باید باشد. یعنی چالشی که علاوه بر ایجاد نشاط در فضای جامعه، با تعمیق پشتوانه کارشناسی تصمیمات به کارآمدی نظام منجر می گردد.  و آن چالش هایی که تا حد ممکن باید تضعیف شود، چالش سیاسی  و رقابت بر سر قدرت و چالش عاطفی که منشا آن تعلقات عاطفی آدم ها با یکدیگر می باشد، است که به جای نشاط سیاسی جامعه را دچار فرسودگی و فرسایش ذهنی می کند و به طور طبیعی ناکارآمدی را به دنبال خواهد آورد. 
9) مسئله مهم دیگری که باید بدان توجه کرد این نکته است که نظام سیاسی ما برخلاف نظام های ریاستی که قدرت در آنها متمرکز در دست رییس جمهور  و در نظام پارلمانی در پارلمان متمرکز است، ویژگی پخش شدگی و تکثر دارد(رییس جمهور، نهاد مجلس، دستگاه قضایی، مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت و.. ). این توزیع قدرت یا به تعبیر دیگر توزیع وظایف و مسئولیت ها در نهادهای متکثر، مجموعه نخبگان و نیروهای سیاسی نظام را مستلزم روابط و مناسبات خاصی با یکدیگر می کند. در چنین سیستمی چه نوع مناسباتی را باید در پیش گرفت که کارآمدترین مدل باشد و منابع و فرصت ها را به صورت حداکثری در جهت درست خود پیش ببرد؟  از آنجایی که قدرت سیاسی متکثر است، در نتیجه سیستم مستعد ایجاد چالش و تقابل است. در چنین وضعیتی شما سه نوع رفتار را می توانید در پیش بگیرید. اول؛ تقابل نهادها و کانون های قدرت با یگدیگر. دوم؛ انفعال نهادها نسبت با هم یعنی یک نهاد دست بالا را داشته باشد و سایر نهاد منفعلانه کار کنند. رابطه سوم نیز تعامل سازنده است یعنی مناسباتی بین نهادهای قدرت در جریان باشد که هم تعامل است و هم کارها پیش می رود و کشور حرکت رو به جلو خواهد داشت.  ما باید به دنبال راهبرد سوم باشیم یعنی نخبگان ما به آن درجه از فرهنگ سیاسی برسند که پیشبرد برنامه هایشان در گروی تعامل سازنده با سایر نهادهاست. تعامل سازنده یعنی این که مجموعه قوا از یک سو به دنبال برتری جویی برای خود و ایجاد انفعال در مجمعوعه های دیگر در تعاملات خود نباشند و از دیگر سو فضا را به سمت تقابل مخرب نبرند.  تعامل سازنده نتیجه سیاست ورزی عقلانی است. در واقع نخبگان سیاسی کشور باید سیاست ورزی عقلانی در پیش بگیرند که تمرکزش بر پیشبرد اهداف است و پیشبرد اهداف در چنین نظامی متکثری از قوا، در گرو همکاری و تعامل سازنده است. حتی بالاتر این که، کارآمدی هر مجموعه نیز به طور اختصاصی در نظام جمهوری اسلامی در گروی تعامل با سایر نهادهاست. البته   قطعا رسانه ها در تعمیق این موضوع نیز جایگاه بسیار موثری خواهند داشت که باید در جای خود بحث کرد.
 
اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۲۴
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••